تبليغاتX
ناگفته های روانشناسی

 

       ماهيت انسان در طول زمان پيوسته در حال تغيير است ، منی كه الان دارم اين مطلب را مينويسم با من يك ساعت پيش تفاوت دارد ، اين تفاوت ممكن است اندك و ناچيز باشد ، اما در هر صورت وجود دارد ، اين تفاوت ناشی از تغيير بافت بدن من به خاطر مرگ سلولهای فرسوده بدن و يا تولد سلولهای جديد و همچنين ناشی از تغيير يادگيری من درطول  زمان ميباشد كه خود ناشی از تغيير اطلاعات ورودی از محيط بيرون به مغز و تغيير پردازش مغز از اين اطلاعات ميباشد  و دگرگونی محيط اطراف من نيز اطلاعات دگرگونه ای را وارد مغز من ميكند كه برداشت من را نسبت به دنيا تغيير ميدهد ، پس من در اينجا هم  از بعد روانی و هم از بعد جسمی ثابت نبوده  و پيوسته در حال تغييرميباشم و ماهيت من در طول زمان ثابت نيست ، من كودكی من با من اكنون هرچند كه شباهتهائی دارد اما يكی نيست و فرق دارد .

      آنچه كه ماهيت من را در هر لحظه از زمان شكل ميدهد نظم بين سلولهای بدن من (از مغز تا ديگر اعضای بدن )و تعداد سلولهائی است كه در اين نظم شركت ميكنند و واضح است كه با تغيير تعداد سلولها و تغيير نظم بين آنها ماهيت من نيز تغيير خواهد كرد ، در شكل گيری ماهيت ما نظم بسيار مهم است ، برای نمونه : ما هر ساله در كشور خود هزاران خودروی سمند توليد ميكنيم  كه همه مردم ماهيت اين هزاران خودرو را يكی ميدانند و همه را بدون استثنا دارای ويژگيهای سمند مينامند ، ولی ما خود ميدانيم كه اتمهای بكار رفته در هر خودرو منحصر به فرد بوده و با خودروی ديگر متفاوت است ، پس چه چيزی باعث شده كه ما همه خودروها را با وجود تفاوت موادشان يكی بناميم  ، مگر نه اين است كه  نظم بين مواد همه اين خودروها شبيه به يكديگر است ، و از عناصر مشتركی در ساخت اين خودروها استفاده شده است كه اين عناصر نيز به خاطر نظم مشترك بين الكترونها و پروتونها و نوترونهايشان با هم يكی هستند ، پس آنچه كه تفاوت بين خودروها را شكل ميدهد نظم بين مواد تشكيل دهنده  خودروها ميباشد.

        درباره ما نيز همينگونه است ، آنچه كه باعث تفاوت ماهيت من با شماست ، در واقع به خاطر تفاوت نظم بين سلولهای بدن من با شماست ( ونه به خاطر تفاوت روح بدن من با شما ) ، اين تفاوت نظم بين سلولهای بدن من با شما در چند بعد ميباشد : 

1 – در چگونگی چيده شدن سلولها ی بدن ما در كنار يكديگر

2 – تعداد سلولهای چيده شده  در كنار كنار يكديگر

3 – نظم داخلی هر سلول ( نظم بين ژنهای داخل هر سلول )  -----------------------------------------                                                                                           .      ماهيت انسان به نظم  درونی اش بستگی دارد و نه تنها انسان بلكه همه موجودات زنده اعم ازحيوانات و گياهان و موجودات غير زنده ماهيتشان به نظم درونی اشان بستگی دارد، ومنظور از نظم نيز در اينجا  چگونگی چيده شدن كوچكترين اجزاء ماده در كنار هم ميباشد ، و نيز ميتوانيم نتيجه بگيريم آنچه كه باعث تفاوت جانداران با موجودات بی جان شده است چيزی به نام روح نيست بلكه  تفاوت نظم بين اجزاء آنها ميباشد ، در واقع يك ماده جاندار از يك ماده بيجان منظم تر است و همچنين يك حيوان از يك گياه منظم تر است و يك انسان نيز از يك حيوان منظم تر است و ميتوانيم فرض كنيم  كه اگر به ما تعدادی سلول بدهند و به ما بگويند كه شخصی را ( مثلا حسن آقا ) را بسازيد ، ما با توجه به نظم سلولی او ميتوانيم سلولها را دقيقا كنار يكديگر بچينيم و كپی حسن آقا را با همان خلقيات و شخصيت بسازيم  ، زيرا خلقيات و شخصيات ما نيز به نظم سلولهای مغز ما ونظم  مواد شيميائی موجود در آن بستگی دارد ، و گر نه فرقی بين حسن و علی و حسين نيست ، جانداران با تغيير نظم ذرات سازنده شان بيجان ميشوند و بيجانان با تغيير نظم جاندار ميشوند ، چرا كه نظم همواره وجود دارد تنها نوع آن متفاوت است كه ميتواند ساده يا پيچيده باشد .

        نتايج بحث :

  1 – ماهيت انسانها در طول زمان تغيير می يابد .

2 – علت تفاوت (و تغيير) ماهيت  انسانها ، تفاوت و تغيير در نظم سلولهای بدن آنها و افزايش و كاهش سلولها ميباشد .

3 – دليل تفاوت بين موجودات جاندار و بی جان  به خاطر تفاوت نظم بين ذرات سازنده آنها ميباشد يعنی با تغيير نظم بين اجزاء ميتوان يك جاندار را بيجان و يك بيجان را جاندار كرد و گر نه چيزی به نام روح دليل تفاوت جانداران با بيجانان نيست  4 – جانداران نسبت به بيجانان دارای نظم بيشتری بين ذرات سازنده خود هستند.---- 5 -  بسياری از مفاهيم نظير ، زيبايی و هنر و ... در واقع توابعی از نظم هستند.  6- اخلاقيات را با توجه به مفهوم نظم ميتوانيم به گونه ای ديگر تعريف كنيم ،بدينگونه : هر آنكس كه به نظم مجموعه خود كمك كند يك فعل ارزشمند اخلاقی انجام داده و هر آنكس كه نظم مجموعه خود را بر هم بزند فعل مغاير اخلاق انجام داده است ، و مفهوم جرم نيز تابعی از نظم خواهد بود و مجرم كسی است كه نظم مجموعه خود را برهم بزند و علت جرم نيز تغيير نظم درونی بدن مجرم در زمان و مكانی خاص ميباشد .

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:26 |

ا

      در همه انسانها دو نیرو ومیل درونی وجود دارد :

1 – میل به سلطه جوئی

2 – میل به سلطه پذیری

در برخی از انسانها میل اول برتری دارد ودر برخی دیگر میل دوم اما به طور کلی آمیزه ای از این دو میل در هر انسانی وجود دارد و رفتار اورا شکل میدهد.

     هنگامیکه انسان موجودی ناتوانتر از خود را می بیند میل سلطه جویی در وی تقویت میشود و سعی میکند آن موجود را تحت سلطه خود قرار دهد و هنگامی که فرد موجودی مقتدرتر و قویتر از خود را می بیند که نمی تواند بر وی سلطه یابد ، میل سلطه طلبی وی فروکش کرده و جای خود را به میل سلطه پذیری می دهد و فرد سعی میکند با پذیرفتن سلطه فرد قوی تر برای خود نقطه اتکائی پیدا کرده و احساس امنیت نماید .                              ما در اطراف خود نمونه های فراوانی از این دو میل را میتوانیم مشاهده کنیم :

     -کودکی که با عروسکش بازی میکند – پسری که با حیوان کوچک خانگی دوست می شود واورا نوازش یا اذیت می کند – جوانی که از موتور سیکلت سواری لذت میبرد – مرد یا زنی که دوست دارد از بچه های کوچک مراقبت کند – ورزشکاری که برای اول شدن تلاش می کند – فردی که برای رسیدن به یک پست ومقام مهم تلاش می کند و .....   همه نمونه هائی از میل سلطه طلبی انسانها می باشند .

--احترام انسانها به مظاهر قدرت مانند شیر  ویا فاتحان بزرگ مانند اسکندر و کوروش و قدرتهای اقتصادی و نظامی – عبادت خداوند یا بتها – تقلید کودک از بزرگترها – اطاعت یک سرباز از فرمانده خود – عضویت یک فرد در یک انجمن یا حزب و گروه و........ نمونه هائی از میل انسانها به سلطه پذیری می باشند .

ناگفته نماند که این دو میل انسانها فقط به موجودات زنده منتهی نمیشود، بلکه اشیاء و مفاهیم انتزاعی را نیز در بر می گیرد ، برای نمونه پرستش خداوند نوعی سلطه پذیری انتزاعی و تمایل کودکان به عروسک نوعی سلطه طلبی نسبت به اشیاء بی جان میباشد . 

 

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:24 |

 

       ما فرزندان جهانیم اما نه جدای از جهان ما از ماده به دنیا می آئیم ودر ماده زندگی میکنیم و پس از مرگ به ماده باز می گردیم ،ما جاودانه ایم و با مرگ به پایان زندگی نمی رسیم ، زیرا ماده ای که ما را بوجود آورده است پس از مرگمان از بین نمی رود بلکه دوباره به اشکال دیگری به وجود خود ادامه می دهد مرگ در حقیقت یک تغییر در نظم بین عناصر سازنده بدن ما میباشد ، این نظم  خاص بین عناصر بدن من است که هویت کنونی من را  شکل داده است و اگر این نظم تغییر کند هویت من نیز تغییر خواهد یافت ،با مرگ من آنچه که تغییر می یابد در حقیقت نظم بین عناصر بدن من است و گر نه هیچ چیز از بین نمیرود و اگر کسی باشد که بتواند عناصر بدن مرا دوباره با همین نظم كنونی کنار یکدیگر بچیند میتواند دوباره مرا خلق کند ، چیزی به نام مرگ در جهان وجود ندارد چرا که مطابق نظریه انیشتین ماده و انرژی نه بوجود می آید ونه از بین می رود ، مرگ اصطلاحی است که ساخته ذهن ماست و از نظر فیزیکی : تبدیل یک مجموعه منظم به یک مجموعه نامنظم را می توانیم مرگ بنامیم، چرا که پس از( در اصطلاح )مرگ ما تنها چیزی که تغییر می کند نظم بین عناصر بدن ماست و گر نه خود عناصر بدن ما عوض نمی شوند و اگر به فرض عوض هم شوند بازهم تفاوتی نمیکند زیرا  عناصر با یکدیگر تفاوتی ندارند و هیچ اتم کربن و هیدروژنی بهتر از اتم کربن و هیدروژن دیگر نیست .

        ژنوم هائی که مسئول نظم بدن من هستند در بدن هم نژادهای من نیز وجود دارند پس همین الآن و یا در آینده ممکن است انسانهائی متولد شوند که کاملا شبیه من باشند و یا مانند من فکر کنند و من می توانم پس از مرگم جاودانگی خودم را در وجود این انسانهای زنده ببینم و اگر هیچ انسانی بر روی زمین وجود نداشته باشد باز هم من احساس جاودانگی میکنم زیرا من جزئی از جهان بوده و هستم و عناصر بدن من هرگز از بین نخواهند رفت و دوباره با یک تغییر نظم می توانم به وضعیت کنونی خود باز گردم.

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:23 |

 

        خوشبختی در درون ماست  و به تعبير ما از زندگی بستگی دارد ، به اينكه چگونه به زندگی نگاه كنيم و حوادث آنرا برای خود تعبير كنيم ، خوشبختی يعنی همه چيز را زيبا نگاه كنيم و هيچ چيز را زشت ندانيم و به همه چيز بدون واسطه بنگريم و برای پديده ها  ارزش تعيين نكنيم ، كرم و پروانه ، سياه و سفيد ، مرگ و زندگی، شب و روز و... همه را با هم برابر بدانيم و هيچ كدام را بر ديگری برتری ندهيم ، خوشبختی يعنی نگاه عاشقانه و كودكانه به جهان ، چه بسا كه يك كودك و يك ديوانه بسيار خوشبختر از ما هستند و از زندگی خود بيشتر از ما لذت ميبرند و چه بسا كه يك كشاورز فقير روستايی  ويك  مادر گرسنه آفريقايی خود را بسيار خوشبختتر از لردهای انگليسی و يا مليونر های آمريكائی ببينند ، خوشبختی به ثروت نيست و به دانش نيست و به دين و مذهب نيز وابسته نيست .        .    خوشبختی يك فرد شايد تا اندازه زيادی در دستان خودش باشد ولی خوشبخت كردن و شاد نمودن  يك ملت وظيفه دولتش است ، دولتمردان ايرانی با اجرای برنامه های زير ميتوانند شادی بيشتری را به شهروندانشان هديه كنند .

   1 – با برپايی جشنهای ملی مردمی و برخاسته از سنتهای ديرين مانند : جشن نوروز ، سده ، سيزده به در ، چهارشنبه سوری ، مهرگان ، تيرگان ، جشن برداشت محصول ، جشن آغاز مدارس  و .....

2 – اجرا و توليد بيشتر برنامه های شاد و طنز در رسانه های همگانی

3 – اعطای آزاديهای بيشتر به شهروندان و شركت دادن همه اقليتها و قوميتها و احزاب در سياست گذاریهای كشور

4 – اصلاح تدريجی فرهنگ ايرانی از فرهنگ عزا به فرهنگ شادی

5 – محترم شمردن حق آزادی بيان

6 – مبارزه با فقر و بيسوادی

7 – پاسداشت فرهنگ و آداب و رسوم گروههای مختلف مردم و معرفی فرهنگ  آنها در رسانه های گروهی

8 -  گسترش ورزش در جامعه

9 – حفظ زيستگاههای طبيعی كشور و گسترش پاركهای مصنوعی و فضای سبز در شهرها

10 – توجه بيشتر به بهداشت روانی مردم

11 –ايجاد سازمانهای رفاه اجتمائی و كمك دولت به ان جی او های مردمی مانند موسسسه حمايت از زندانيان ، موسسه كمك به كودكان خيابانی ، انجمن پخش غذای رايگان بين بينوايان و ...

12 – مشاركت بيشتر مردم در سياست كشورشان از راه انتخابات واقعی و حذف رهبران ما دام العمر .

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:22 |

 

      این قافله عمر عجب می گذرد              در یاب دمی که با طرب می گذرد

اکثر شعرای فارسی زبان ( مخصوصا خیام ) در اشعار خود مردم را به شاد زیستن و لذت بردن از دوران محدود و معدود حیات دعوت کرده اند ، اما متاسفانه نمی توان با خواندن یک بیت شعر و دعوت افراد به شاد بودن ، شادی را به عمق ضمیر آنها فرستاد ، چرا که احساس شادی و خوشبختی برداشتی ذهنی و درونی است و عوامل متعددی در شکل دهی آن دخیل هستند که گاهی از کنترل ما نیز خارج می شوند ، ناپلئون بناپارت و هلن کلر دو نمونه تائید کننده این ادعا هستند ، ناپلئون قدرتمندترین پادشاه اروپا که از هیچ به همه چیز رسیده بود می گفت: که من حتی شش روز خوش هم در زندگی نداشته ام، در حالی که هلن کلر نابینا و کر و لال از زندگی اظهار رضایت می کرد و می گفت : زندگانی را بیش از حد تصورم زیبا یافتم .

تجربه خوشبختی در نزد انسان ها متفاوت است و هر کدام خوشبختی را با روش های مختلف و در معانی متفاوتی جستجو می کنند .

.       1– آلبرت آلیس صاحب نظریه - عقلانی ،عاطفی  - معتقد است آنچه که باعث بروز ناراحتی و احساسات منفی در ما می شود در حقیقت خود مشکل نیست ، بلکه باورهای غلط ما درباره زندگی است که ایجاد مشکل می کنند ، آلیس از یازده باور و عقیده غیر منطقی نام می برد که باید آنها را تغییر بدهیم تا بتوانیم احساس خوبی در باره زندگی داشته باشیم و بهتر بتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم ، دیل کار نگی در تایید این عقیده میگوید : دو زندانی از یک دریچه به بیرون نگاه میکردند اما یکی آسمان پر ستاره را تماشا می کرد و دیگری زمین لجن زار را می نگریست .  

 وشما دوست عزیز اگر از زندگی تان راضی  نیستید و میخواهید آنرا تغییر دهید ، نخست باید افکار خود را عوض کنید وباورهای منفی را از ذهن خود بیرون بریزید ، راز خوشبختی در خوشبینی و داشتن ذهنیت مثبت است چرا که ما همان هستیم که فکر می کنیم پس بیائیم درست فکر کنیم .

ای برادر تو همه اندیشه ای                   ما بقی خود استخوان و ریشه ای                       

گر بود اندیشه ات گل ، گلشنی               ور بود خاری ، تو هیمه گلخنی     

2 – پرز روانشناسی که مکتب گشتالت درمانی را ارائه کرده معتقد است که بیشتر اضطراب و ناراحتی افراد به خاطر تا کید آنها بر زمان گذشته یا آینده و فراموش کردن زمان حال به وجود می آید ، زیرا افرادی که در گذشته زندگی می کنند با سپر قرار دادن وقایع و تجارت گذشته ، مسئولیت رفتار جاری خود را به دوش گذشته می اندازند و در نتیجه از مسئو لیت زمان حال خود سر باز می زنند ، و افرادی هم که ذهن خود را با افکاری درمورد آینده مشغول می کنند ، آنچه را که اکنون اتفاق می افتد نمی بینند و مدام انتظار روی دادن اتفاقات بد را دارند و مضطرب هستند .

این روان شناس به ما توصیه می کند که حوادث تلخ گذشته را اگر نمی توانید فراموش کنید آنها را با استفاده از خیال پردازی و بازی نمایشی  به زمان حال بیاورید و دوباره تجربه کنید تا دیدگاهتان درباره آنها عوض شود .

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن          فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذ شته بنیاد مکن                    حالی خوش باش و عمر بر باد مکن 

3 – یکی از مطمئن ترین راههای رسیدن به خوشبختی این است که برای خوشبخت کردن دیگران تلاش کنید ، زیرا وقتی شما باعث خوشحالی دیگران می شوید ، رضایت خاطر و شادی آنها به شما نیز سرایت می کند ( دیل کارنگی)  

زرتشت نیز در این باره می گوید : خدمت به خلق وظیفه نیست ، نوعی لذت است ، زیرا به سلامتی و خوشی شما می افزاید .

4- دل خود را از کینه خالی کن تا خوشبختی در آن لانه کند ، مانند حضرت عیسی (ع) که وقتی به صلیب کشیده می شد همه دشمنا نش را بخشید و فرمود : خداوندا آنها را عفو کن ! زیرا نمی دانند که چه می کنند .

شاید ما نتوانیم دشمنانمان را دوست بداریم ولی حد اقل می توانیم آنها را ببخشیم تا موجب یاد آوری دردهای ما نشوند ، کنفسیوس می گوید : زیان و درد برای ما آنقدرها مهم نیست ، چیزی که باعث ناراحتی ما می شود به خاطر آوردن آنهاست .

5 – با استفاده از قدرت تخیل، شادی و نشاط و موفقیت را برای خود بیمه کنید .

آندره آغاسی تنیس باز معروف آمریکائی می گوید : در ده سالگی هزاران بار در ذهنم تجسم می کردم که همه حریفانم را شکست داده ام و عاقبت نیز به آرزویم رسیدم .

6 – موفقیت واقعی اینست که با تقویت ایمان و اعتقادات سازنده ، نیروهای عظیم درونی خود را فعال کنیم

7 – در زندگی شکست وجود ندارد ، فقط نتیجه موجود است ، اگر از یک راه به نتیجه نرسیدید ، راههای دیگر را امتحان کنید ، یک مساله راه حلهای متعددی دارد ، حتما راه حل مورد نظر خود را پیدا خواهید کرد .

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان              باشد کز این میانه یکی کارگر شود

8 – مسئولیت پذیر باشید و تقصیر شکستها و ناکامی های خود را به گردن دیگران نیندازید .

نیکی و بدی که در نهاد بشر است               شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل              چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

9 – وجود آدم عصبانی همیشه پر از زهر است ( کنفسیوس )

10 – فرانکل روانشناس آلمانی می گوید : این رنج و درد نیست که باعث ناراحتی و اندوه ما می شود بلکه فقدان معنا در زندگی باعث ناراحتی ماست او می گوید ، بشر برای یافتن معنا درزندگی یا باید خلاقیت و نو آوری و سازنده گی کند و یا باید در زیبائی های طبیعت غوطه ور شود یعنی به عالم هنر پناه ببرد و اگر به خاطر محرومیت نمی تواند هیچ یک از این دو کار را انجام بدهد می تواند مانند زندانیان با پذیرفتن درد و رنج به زندگی خود معنا بدهد .  

11 – به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید شمعی روشن کنید ( کنفوسیوس ).

12 – اگر برای دیگران کاری انجام می دهید توقع سپاسگزاری و قدرشناسی نداشته باشید چرا که سرشت دنیا ناسپاس است ، میتوانید هدفتان را رضایت و خشنودی خاطری در نظر بگیرید که از بابت بخشش و گذشت به شما دست می دهد .

ارسطو می گوید : انسان واقعی از نیکی کردن به دیگران خوشحال می شود اما از اینکه دیگران به او نیکی کنند شرمنده می شود زیرا آن نهایت بزرگواری و این نهایت حقارت است و هیچ کس دوست ندارد حقیر شود .

13 – قانع و سپاسگزارنعماتی باشید که خداوند به شما عطا کرده است ، سعدی در گلستان می گوید : به خاطر نداشتن کفش بسیار ناراحت بودم و از خداوند گله و شکایت می کردم تا اینکه در شهر مردی را دیدم که پا نداشت ولی خدا را شکر می کرد ، خجل شدم و در یافتم که ناسپاسی کرده ام و بزرگترین نعمت خداوند را ( سلامتی ) فراموش کرده ام .

دیل کارنگی در این زمینه می گوید : موهبت هایت را بشمار نه محرومیت هایت را

14 – از لیموی ترشی که در دست دارید ، بکوشید ! لیموناد گوارائی درست کنید .

بدترین مزرعه آن است که علاوه برغیر قابل کشت بودن پر از مارهای سمی نیز باشد اما کشاورز اندیشمند و خوشبین در چنین مزرعه ای با اندکی ابتکار از سم مار ها آنقدر استفاده می برد که اگر حاصلخیز بود آن اندازه سود نمی برد ( دیل کارنگی )

15 – خوشبختی از درون خانواده شروع می شود ، افراد خانواده شما جملگی انسان هستند به آنها انگیزه بدهید تا خوشبخت شوند ( نا پلئون هیل )

16 – راز بدبختی و بیچاره گی ما ایام فراغتمان است که آنرا با فکر درباره خوشبختی و بد بختی می گذرانیم ( برنارد شاو )

17 –هیچگاه تسلیم نومیدی نشوید ( روتشیلد )

هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب                باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

18 – اگر نتوانستید برخی از مشکلاتتان را حل کنید ( مانند معلولیتهای جسمی ) بهتر است آنها را بپذیرید و با مشکلاتتان سازگار شوید تا احساس بهتری پیدا کنید .

تن  را به قضا سپار و با درد بساز                            کین رفته قلم ز بهر تو ناید باز

19 – دوستانی منا سب برای خود در نظر بگیرید تا خوشبختی شما کامل شود .

دوستان به که ز وی یاد کنند               دل بی دوست دلی غمگین است ( پروین اعتصامی )

20 – خود را دست کم نگیرید شما شاهکار خلقت هستید بدانید که به ازای هر عیب و نقص که در وجود شماست هزاران استعداد و امتیاز مثبت نیز وجود دارد که تنها بخشی از آنها را کشف کرده اید ،

بودا می گوید : در تنی نحیف می تواند اندیشه ای بزرگ مسکن بگیرد .

21 – و خوشبختی از نظر سهراب سپهری یعنی نگاه عاشقانه به جهان و شاید نگاهی کودکانه و بدون واسطه به جهان ، یعنی باورها و پندارهای غلط را از چشم مغزمان بشوریم و جهان را همانگونه که هست ( زیبا ) ببینیم ،

- چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید .

جهان بینی سهراب درباره زندگی تا اندازهای متاثر از فلسفه هندی مخصوصا  کریشنا مورتی فیلسوف معاصرهند  است ، در این دیدگاه که به نگاه بدون واسطه به جهان تاکید می کند ، همه چیز زیباست ، گل شبدر و لاله قرمز ، کرکس و کبوتر ، مگس و پروانه و کرم و حتی مرگ ، همه زیبا هستند و فرقی با هم ندارند .

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟

و از نگاه سهراب هر چیزی می تواند برای ما دلخوشی ایجاد کند حتی یک کبوتر،          دلخوشی ها کم نیست ، مثلا این خورشید ، کودک پس فردا ، کفتر آن هفته ....

    سرچشمه ها :

1 – ماتیو مک کی ، برگردان مهدی قراچه داغی ، تا وجودم هست زندگی باید کرد ، تهران ، نشر خاتون 1373

2 – دیل کارنگی ، برگردان محمدرضا اکبری بیرقی ، آئین زندگی ، تهران ، انتشارات اردیبهشت 1373

3 – آنتونی رابینز ، برگردان مهدی مجرد زاده کرمانی ، به سوی کامیابی ، تهران ، نشر مترجم 1374

4 – ناپلئون هیل ، کلمنت استون ، برگردان مهدی قراچه داغی ، موفقیت با ذهنیت مثبت ، تهران ،انتشارات آثار 1375

5 – جورج و کریستیانی ، برگردان رضا فلاحی و محسن حاجیلو ، روانشناسی مشاوره، تهران،انتشارات رشد 1377 ------------------------------------------------------------                                                                                                                                                       6 – دیوید گلدارد ، برگردان سیمین حسینیان ، مفاهیم بنیادی مشاوره ، تهران، انتشارات کمال تربیت 1378                                                                                                        

7- ویکتور فرانکل ، برگردان نهضت صالحیان و مهین میلانی ، انسان در جستجوی معنا ، تهران، چاپ تهرانی 1370

 

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:21 |

 

مقدمه :

امروزه با پیشرفت سریع تکنولوژی و دسترسی آسان کودکان به مراکز اطلاع رسانی ، پدر و مادرها نقش الگوئی قدیم خود را تا اندازه زیادی از دست داده اند و کودکان از همان بدو تولد با الگوهای جذاب فراوانی آشنا میشوند که سعی دارند رفتار مورد نظرشان را به آنها تحمیل کنند و در این میان چه بسیارند پدر و مادرهائی که تلاش می کنند با استفاده از روشهای بی ثمر و گاه نادرست تربیتی( مانند نصیحت کردن ، تهدید و ارعاب واجبار یا تنبیه بدنی و ... ) فرزندشان را به سمت رفتارهای صحیح هدایت کنند ، ولی متاسفانه این روشها کار آیی چندانی ندارند و اولیا پس از مدتی نومید و درمانده شده و نمیدانند که چگونه با فرزندشان برخورد کنند ؟ 

اما زیاد نگران نباشید زیرا یک مساله تنها یک راه حل ندارد بهتر است راه حلهای گوناگون را بررسی کنید و در آن میان بهترین راه حلی که می تواند مشکل شما را حل کند انتخاب نمائید .

در این متن سعی شده است که با زبانی ساده تعدادی از این راه حلها و روشهای تغییر رفتار توضیح داده شود تا اولیاء بنا به ضرورت از آنها جهت اصلاح رفتار فرزندشان استفاده کنند .

اصول تغییر رفتار :

اصل اول – استدلال با کودکان

از هنگامیکه کودکان صحبت کردن را یاد می گیرند می توان با آنها استدلال کرد و نتایج احتمالی کارهای مختلف را به آنها گفت ، در چنین مواردی باید از زبانی ساده و در خور فهم کودکان استفاده کنیم و یا اینکه از آنها بخواهیم خودشان نتایج کارهای مختلف را( مانند آتش بازی ...) شرح بدهند .

اصل دوم - دادن پاداش به کودکان

اگر می خواهید رفتار مثبتی را در فرزندتان تقویت کنید بهتر است برای آن رفتار پاداشی را در نظر بگیرید به عنوان مثال اگر می خواهید فرزندتان به درس علاقه مند شود و وضع درسی اش بهبود پیدا کند ، می توانید با دادن انواع پاداش های مادی و معنوی به فرزندتان او را به این کار تشویق کنید ، یک لبخند ، یک آفرین ، یک کلام زیبا ، یک خوراکی ، مبلغی پول ، رفتن به پارک ، اندکی توجه به فرزند و ... همه اینها پاداشهائی هستند که شما می توانید از آنها جهت ترغیب فرزندتان به سمت رفتار مورد نظر استفاده کنید .

اصل سوم – پاداش دادن به رفتار مغایر

اگر فرزندمان کاری منفی را انجام می دهد وما نمی توانیم جلویش را بگیریم می توانیم به رفتار دیگری که مغایر رفتار منفی اش است پاداش بدهیم تا به تدریج رفتار منفی فرزندمان اصلاح شود ، به عنوان مثال اگر فرزندمان به تمیزی اهمیت نمی دهد می توانیم اورا مسئول نظا فت خانه یا مدرسه کنیم تا دیدگاهش عوض شود .

اصل چهارم : اصل اشباع ( خسته شدن از تکرار زیاد یک کار )

برخی از رفتارهای منفی نوجوانان را می توان با استفاده از این اصل اصلاح کرد ، برای نمونه اگر فرزند شما عادت دارد یک ریز صحبت کند و به کسی مجال حرف زدن نمی دهد شما می توانید با استفاده از این اصل به او اجازه بدهید در یک روز پشت سر هم آنقدر صحبت کند که از صحبت کردن برای همیشه خسته و دلزده شود ، فقط توجه داشته باشید که از این اصل تنها برای از بین بردن رفتارهای منفی کم خطر و یا بی خطر استفاده کنید ( مانند تمایل فرزندتان به خوردن یک نوع غذا ، زیاد حرف زدن ، شلوغ کردن  و ... ) و در رفتارهای منفی خطر ناک ( مانند تمایل بچه ها به آتش بازی ...) هرگز از این اصل استفاده نکنید .

                                                                                                                         اصل پنجم – اصل خاموشی

ما اگر بخواهیم رفتار زشتی را در فرزندمان از بین ببریم ، می توانیم از این اصل استفاده کنیم ، در این روش پس از اینکه کودک رفتار نادرستی را انجام داد ما او را مورد بی توجهی و بی اعتناءی قرار می دهیم ، به طوری که کودک پس از انجام رفتار زشتش هیچ پاداشی را از جائی دریافت نکرده تا بتدریج رفتارش را ترک کند ، برای نمونه اگر فرزندمان به تازگی از دوستانش حرفهای زشت و رکیکی را یاد گرفته و آنها را در منزل بکار می برد ما می توانیم هر بار که این

سخنان زشت را برزبان می آورد روی خود را از او بر گردانیم و به حرفهایش گوش ندهیم و هنگامی که لحن سخنش را تغییر داد و مودبانه صحبت کرد به او توجه کنیم .

اصل ششم - دادن سرمشق یا الگوی مناسب به کودک

ما اگر می خواهیم فرزندمان را به انجام کاری مثبت ترغیب کنیم بهتر است الگو یا سرمشق مناسبی که آن کار را انجام میدهد و مورد قبول فرزندمان است را پیدا کرده و او را با فرزندمان آشنا کنیم  تا فرزندمان از او الگو برداری نماید .

بهترین سرمشق و الگو برای کودک پدر و مادر هستند ،پس اولیا باید در رفتار خود بسیار محتا ط باشند زیرا کودکان هوشیارند و کوچکترین اعمال آنها را به خاطر سپرده و الگو برداری می کنند لذا اگر ما می خواهیم فرزندمان کار مثبتی را انجام بدهد نخست خودمان باید آن کار را انجام بدهیم تا وی ما را سرمشق قرار داده و همانگونه عمل کند ، پس اگر دوست دارید فرزند تان به مطالعه و تحصیل اهمیت بدهد خود شما نیز ساعاتی از روزتان را به این کار ( مطالعه کتاب یا روزنامه) اختصاص بدهید و اگر می خواهید فرزندتان آداب معاشرت را رعایت کند خود شما نیز مبادی آداب باشید ،همچنین سعی کنید فرزندتان را همیشه از الگوهای فاسد و بد ( مانند دوستان ناباب ، ارازل و اوباش خیابانی ، باندهای خلاف کارو ... ) دورنگهدارید ، چرا که به قول سنایی غزنوی:   

منشین با بدان که صحبت بد             گر چه پاکی تورا پلید کند.

 

سر چشمه :

تغییر دادن رفتارهای کودکان و نوجوانان / نوشته جان دی   کرومبولتز، هلن بی کرومبولتز ، ترجمه یوسف کریمی – تهران : انتشارات فاطمی ، 1366

 

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:20 |

 

در بین انسانها برخی از انحرافات جنسی وجود دارد که در بین حیوانات نظیر آنها دیده نمیشود. انحرافاتی نظیر هم جنس بازی – خود ارضائی – جماع با حیوانات – و دیگر انحرافات که در جوامع مختلف میزان شیوع ان متفاوت است . از آنجا که غریزه جنسی بین انسان و حیوان مشترک می باشد و هدف آن در هر دو تولید مثل و بقای نسل میباشد پس چرا غریزه جنسی در انسان دچار انحراف شده و از هدف اصلی خود که تولید مثل می باشد دور افتاده و به اشکال دیگری ظاهر شده و تخلیه میشود ؟

یکی از دلایل این امر این است که حیوانات در ارضای غریزه جنسی خود آزاد میباشند و آنرا به شکل طبیعی ارضاء می کنند ولی انسانها در ارضاء آن آزاد نیستند و این غریزه از طرف فرد و جامعه به شدت کنترل شده و محدود می گردد .لذا این میل طبیعی چون نمی تواند در مسیر طبیعی و صحیح خود حرکت کند دچار انحراف شده وراههای دیگری را را برای تخلیه خود انتخاب می کند . راههایی که غیر طبیعی هستند و هدف واقعی از ایجاد این میل را دنبال نمی کنند . در واقع فرد در اینجا از مکانیسم های دفاعی برای کاهش فشار و تنش خود استفاده می کند که یکی از این مکانیسم ها مکانیسم جا بجایی است . فردی که در ارضای غریزه جنسی با ناکامی مواجه شده است در این مکانیسم غریزه جنسی خود را در اشکال دیگری مانند خود ارضایی – جماع با حیوانات – هم جنس بازی و غیره ارضاء می کند .

از دیگر مکانیسمهای دفاعی هنگام ناکامی جنسی مکانیسم سرکوب است که بیشتر اوقات نتیجه منفی در بر دارد و این میل سرکوب شده نه تنها از بین نمی رود بلکه هر گاه فرصت یابد با شدت بیشتری ظاهر می شود . از دیگر مکانیسمها میتوان مکانیسم خیالبافی را نام برد که  افراد سعی می کنند در عالم خیال غریزه جنسی خود را ارضاء کنند و روی آوردن به این مکانیسم خود زمینه ای برای روی آوردن  فرد به خود ارضائی میباشد .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:19 |

 

        الگوی انسانها باید ، زنده ، واقعی و عینی و در دسترس  و مربوط به جهان معاصر باشد و از الگوهای خیالی و مرده و مبهم ومربوط به زمان و قرون گذشته نمیتوان پیروی کرد ولی می توان از تجارب آنها بهره برداری کرد ، اگر از گذشتگان الگو برداری کنیم هرگز پیشرفتی نخواهیم داشت چون پیشرفت با نو آوری مترادف است و تقلید از گذشتگان باعث رکود می شود و مانع پیشرفت است و بهتر است که ما از انسان های زنده نیز الگو برداری كرده ولی تقليد نكنيم ، زیرا بدینگونه ما تنها به عنوان نسخه ای از آنها تبدیل خواهیم شد و نه چیز دیگر، بهتر است که ما از تجارب انسانهای موفق بهره بگيريم  و تجارب موفق آنها را تکامل ببخشیم حتی متکاملتر از نمونه اصلی آن و چیزهائی را مطابق زمان و مکان به آن افزوده و یا بکاهیم و هر گز تقلید صرف نکنیم که این باعث رکود ما می شود ، ما باید بدانیم که آنچه باعث پیشرفت و موفقیت یک انسان در یک مکان و زمان خاص شده ممکن است در زمان و مکان ما صدق نکند و تجارب او و کارهای او در زمان ما حتی باعث عقب ماندگی و شکست.ما.بشود.                                                              .                                                                                                   .       پس در یک سخن باید بگوئیم هرگز از دیگران تقلید نکن و دیگران را الگوی صرف خود قرار مده بلكه  از پیروزی ها و شکستهای آنها برای ساختن زندگی بهتر بهره گیری کن و بدان که راه برتر که مطابق وجود و زمان و شرایط تو باشد را باید خودت انتخاب کنی و راههائی که دیگران برای رسیدن به موفقیت طی میکنند ممکن است هرگز با شرایط تو سازگار نباشند .

 

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:18 |

 

     تفاوت بين يك موجود جاندار با بی جان در نظم موجود بين اجزاء آنها نهفته است ، در واقع موجود جاندار يك سيستم پيچيده بسته ميباشد كه نظم آن از داخل كنترل ميشود و قابليت توليد مثل و يا توليد محصول دارد ، ولی موجودات بيجان دو دسته ميباشند يك دسته آنها سيستم نيستند ( نظمی بين اجزايشان وجود  ندارد مانند تكه ای سنگ ) و دسته ديگر سيستم منظم هستند ولی نظم آنها از بيرون كنترل ميشود و كنترل درونی ندارند ( مانند خودكار يا ديگر فن آوريهای ساخت بشر  )، پس ما اگر بتوانيم يك سيستم پيچيده بسته بسازيم كه از داخل نظمش كنترل شود يك موجود جاندار ساخته ايم ( مانند يك روبات پيشرفته يا يك ويروس كامپيوتری كه موجودی زنده است ).

   اما منظور از كلمه روان يا روح چيست ؟

       روان يك كلمه انتزاعی است و مفهومی عينی ندارد ، در واقع ما با بكار گيری كلمه روان ميخواهيم تفاوت بين يك سيستم منظم بسته خود كنترل را ( اصطلاحا جاندار) با يك مجموعه فاقد نظم مشخص كنيم و تفاوت كاركرد اين دو مجموعه در ذهن ما به صورت مفهوم جان متصور ميشود .

     برخی از پيشينيان ( وامروزيها ) عقيده داشتند كه همه اجسام دارای روان ميباشند ( مانند زمين و سنگ و خورشيد و ... ) ولی مراتب روح آنها با يكديگر متفاوت است ، نظر آنها تا اندازه ای درست ميباشد ، زيرا مفهوم روان در واقع نشان دهنده كاركرد يك سيستم و يا مجموعه ميباشد ، پس هر سيستم و يا مجموعه منظمی دارای روان ميباشد ، كه با توجه به ميزان كاركرد هر سيستم ميتوانيم روان آنرانيز دارای مراتب گوناگون بدانيم ، مثلا ميتوانيم بگوئيم دوچرخه كه يك سيستم منظم است و كاركرد دارد پس جاندار است ولی روح آن نسبت به روح يك گياه در مرحله نازلتری قرار دارد زيرا كاركرد آن پست تر است و بالعكس روح يك دوچرخه نسبت به روح يك خودكار كاملتر است ، زيرا كاركردش بيشتر است .

      از سوی ديگر ميتوانيم بگوئيم كه همه مواد دارای روح ميباشند ، زيرا هر جسمی از ذرات ( مولكولها واتمها ) تشكيل شده است و اگر خود مجموعه منظم نباشد و كاركردی نداشته باشد،ولی ذرات تشكيل دهنده آن منظم هستند و كاركرد دارند پس هر كدام به تنهائی موجودی  زنده اند .

        نتايج :

1-    كلمات جاندار و بيجان مفاهيمی انتزاعی هستند كه ما آنها را در ذهن خود پرورانده و ساخته ايم .

2 – با توجه به مفهوم انتزاعی بودن روان ما هر سيستم منظم بسته خود كنترلی كه توانائی توليد مثل داشته باشد  را جاندار ميناميم و منظورمان از بيجان نيز مجموعه منظمی است كه از بيرون كنترل ميشود و يا مجموعه ای كه  اصلا نظمی بين اجزايش  ندارد .

3 – مفهوم جان نشان دهنده كاركرد يك سيستم ميباشد پس ما ميتوانيم با نگاهی نو به مفهوم روان همه مجموعه های منظم را جاندار بناميم، زيرا دارای كاركرد هستند  .                   4- در نگاه نوين به مفهوم جان ، ما ميتوانيم آنرا در مراتب صعودی و نزولی ، از بالا به پايين  طبقه بندی كنيم زيرا كار كرد مجموعه های  منظم با هم متفاوت است و دارای درجات گوناگون هستند .

5 – ميتوانيم بگوئيم همه مواد دارای جان هستند ، زيرا هر ماده ای ( حتی غير منظم ) خود از مجموعه ای از ذرات منظم ( مانند مولكولها و اتمها و ... ) تشكيل شده است كه اين ذرات به تنهائی سيستم هستند

6 -  ممكن است يك سيستم پيچيده از چندين سيستم فرعی تشكيل شده باشد ، كه در اين صورت هم سيستم كلی دارای روح ميباشد ( مجازا ) و هم اينكه هر كدام از سيستمهای فرعی دارای روح جداگانه ميباشند ، مثلا بدن انسان يك سيستم پيچيده است كه دارای يك روح واحد ميباشد كه نشان دهنده كاركرد كل بدن است و در داخل بدن ميلياردها سلول ( و ميليونها بافت و عضو ) وجود دارد كه هركدام دارای روح جداگانه ميباشند ، ميتوانيم بگوئيم روح كل بدن ما از تركيب اين ارواح سيستمهای فرعی بدن تشكيل شده است و با تغيير كاركرد اين سيستمهای فرعی ماهيت روح بدن ما نيز تغيير خواهد كرد.

7 – ميتوانيم بگوئيم منظور از خداوند روح كل جهان ميباشد كه از تركيب ارواح سيستمهای فرعی اين جهان( يا تركيب كاركردهای سيستمهای فرعی  جهان ) تشكيل شده است ، زيرا ما ميتوانيم كل جهان را يك سيستم بسته منظم خود كنترل بناميم كه با توجه به تعريف جان دارای كاركرد است و خود از ميلياردها سيستم فرعی تشكيل شده است ونيز ميتوانيم بگوئيم هر ماده و موجودی در اين جهان بخشی از خداوند است ( زيرا داخل سيستم كل جهان قرار دارد ) ، واژه خدا بر خلاف معنی ظاهری اش( خود آی )   بيشتر مفهوم سلطه را ميرساند ، كه خود امری نسبی است ، برای نمونه ميتوانم ادعا كنم كه من خدای بدنم هستم زيرا بر سيستمهای فرعی بدنم مسلطم و ميتوانم آنها را از بين ببرم و يا كاركرد آنها را تغيير دهم و لی من نسبت به سيستم پيچيده طبيعت تسلطی ندارم ، بلكه طبيعت خدای من است ، زيرا او مرا كنترل ميكند و پير ميكند و ميميراند و به جای من انسانهای جديدی می آورد و هر كدام از انسانها به خودی خود يك سيستم فرعی و زير مجموعه سيستم طبيعت هستند و تابعی از آن ميباشند ، پس طبيعت خدايشان است و برآنها تسلط دارد ، كل جهان هستی خدای تمامی سيستمهای فرعی خودش است و آنها را كنترل ميكند و اختلال در كاركرد هر كدام از سيستمها ی فرعی بر روی كاركرد كل جهان تاثير ميگذارد ( هرچند ناچيز ) لذا كاركرد هركدام از سيستمهای فرعی برای كل جهان مهم است ، پس هر انسانی به تنهائی ميتواند در سرنوشت كل جهان موثر باشد .

8 – چون منظور از روح كاركرد جسم است ، پس روح خارج از جسم وجود خارجی ندارد و تا هنگامی كه بدن ما وجود دارد روح يا كاركردش نيز وجود دارد و با مرگ بدن ما يا نابودی سيستم بدن ما ، روح يا كاركردش نيز از بين ميرود و بطور كلی روح زير مجموعه جسم است و جدای از جسم وجود ندارد و قابليت تغيير و تحول و نابودی دارد ( مانند روح يك ملت كه در طول زمان تغيير می يابد) .

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:17 |

 

    - درددلی با خیام -

آدمی کیست مسافری سرگشته وحیران که نیم شبی تاریک در کهنه رباطی به نام دنیا رحل اقامت می افکند و سپیده دمان با بانگ الرحیل عظم سفری دوباره می کند .

جان عظم رحیل کرد گفتم که مرو                               گفتا چه کنم خانه فرو میاید

فارغ از اینکه شبش را چگونه به صبح رسانده است ؟ آیا اصلا مهم است ؟ در نظر تو که نه ! چرا که خودت گفته ای :

تا چند خوری غم جهان گذران                        این یک دم عمر را به شادمانی گذران

  اما آیا واقعا غم و شادی ما در دستان ماست و اندوه مارا کرانه ای و شادی مارا آشیانه ایست ؟ مسلما نه . هیچ انسانی نمی خواهد که اندوهگین باشد و ناشاد همه می خواهند که شاد زندگی کنند اما نمی توانند چرا که علت بسیاری از ناکامی های ما محیط پیرامون ما می باشد .  آیا ما میتوانیم جهان را بر وفق مراد خود تغییر دهیم ؟

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان                     بنیاد بکندمی فلک را ز میان

وز نو فلکی دگر چنان ساختمی                         کاسوده به کام دل رسیدی آسان

پاسخ این پرسش روشن است : تغییر محیط تا اندازه زیادی از دست ما خارج است چراکه ما توانائی اندکی داریم .

پس باید چه کار کنیم ؟

تن را به قضا سپار و با درد بساز                    کین رفته قلم زبهر تو ناید باز

یک راه پذیرش درد و غم است چرا که انسان در رنج آفریده شده است و رنج همیشه منفی نیست می تواند سازنده باشد . انسانهای موفق در دل سختی زاده شده اند و سختی دروازه راحتیست و این رنج است که به زندگی انسان معنی می دهد.                                                                                                                        <فرانکل- Frankly - روانشناس آلمانی و بانی نظریه معنی درمانی (Logo therapy) میگوید : این رنج و درد نیست که باعث غم و اندوه ما میشود بلکه فقدان معنی در زندگی باعث ناراحتی ما میشود . او زندانیان اردوگاههای آلمان نازی را به عنوان بشر رنج کش مثال می زند که با وجودیکه می دانستند به زودی اعدام میشوند ولی در این شرایط سخت روحیه خود را از دست نمی دادند و کتب و اشعار مورد علاقه خود را نگه می داشتند و زیر لب زمزمه میکردند و کاملا به هدف خود ایمان داشتند از آن طرف او دانشجویان دانشگاه فلوریدای آمریکا را مثال می زند که با وجود داشتن رفاه و زندگی مناسب از زندگی خود راضی نبوده و دست به خود کشی می زدند . فرانکل معتقد بود انسان برای یافتن معنی در زندگی خود یا باید در زیبائی های طبیعت ( هنر ) غوطه ور شود و یا دست به نو آوری و خلاقیت و سازندگی بزند و اگر به خاطر محرومیت نمی تواند هیچ کدام از این دو کار را انجام بدهد ( مانند زندانیان) می تواند با پذیرفتن درد و رنج به زندگی خود معنی بدهد و از پوچی بگریزد . >

اصل پذیرش رنج و معنی جوئی در زندگی در بین ملل مشرق زمین اصلی پذیرفته شده است و سابقه ای کهن دارد  و از آن طرف پیروی از اصل لذت و لزوم شادی در زندگی و زندگی در لحظه حال و اکنون و فراموش کردن گذشته و آینده و مغتنم شمردن دم و لحظات زود گذر زندگی از اعتقادات ملل غرب است .

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن               فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن                          حالی خوش باش و عمر برباد مکن

شاید یکی از علل شهرت و و مقبولیت خیام در بین کشورهای غربی و کم توجهی مردم ما به این شاعر فرهیخته بیشتر به خاطر تفاوت فرهنگی بین شرق و غرب باشد . چرا که اشعار خیام به فرهنگ آنها نزدیکتر و به مذاق انها بیشتر خوش می آید .البته این بیشتر مربوط به گذشته می شود و امروزه دیدگاه خیام درباره زندگی در بین جوانان هواخواهان زیادی پیدا کرده و فروش چشمگیر آثار خیام در سالهای اخیر موید این امر است .

سوای خیام دیگران نیز درباره فلسفه حیات و چگونگی گذراندن این دوران محدود و معدود حیات بسیار قلم فرسایی کرده اند و نظریات متناقضی داده اند 

راستی از تو چه پنهان ای خیام من هم در این کلافه سر در گم  گیج شده ام و نمی دانم واقعا حق با کیست ؟ هر چند که به فلسفه تو هم احترام می گذارم . اما از تو می پرسم آِیا در نگاه انسانی که از این دنیا رفته تفاوتی میکند که زندگی اش در غم گذشته باشد یا در شادی ؟ چرا که از گذر عمر گریزی نیست و حسرت خوردن بر آن سودی ندارد و اگر به فرض همه عمر ما در رنج و تعب سپری شود در پایان عمر تفاوتی نخواهد داشت  (شَب سمور گذشت و لب تنور گذشت )                                                                                                                 - شاید در اینجا ارائه نظر موریس مترلینگ(Maurice Metering ) فیلسوف معروف  خالی از لطف نباشد < او در جواب یک مرد عامی که گفته بود : عمرش را بیهوده هدر داده و در مدت مدت عمر طولانی خود هیچ کار مهمی را انجام نداده در حالیکه موریس کتابهای زیادی نوشته و از عمرش استفاده کرده است . پاسخ داد : ای دوست عزیز  اگر تو در عمر خود هیچ کار مهمی را هم انجام نداده باشی همین که داری به مرگ نزدیک میشوی بزرگترین وظیفه خود را انجام داده ای . > و شاید دیدگاه صادق هدایت نیز که مرگ را تنها راه نجات از این دنیای رنج آور و پر از نیرنگ می دانست از این مقوله جدا نباشد .  

آری ای خیام شادی و غم در دستان ما نیست که آنرا چون محبوبی در آغوش کشیم ما انسانهای ناتوان بیشتر محصول جبر هستیم تا اختیار ما بیشتر اوقات ناگزیریم رنج را تحمل کنیم و تنها می توانیم با تغییر دیدگاه خود و مثبت اندیشی از این تحمل رنج احساس شادی کنیم .

شادی و غم و همه ارزشهای ما نسبی و ساخته ذهن ما هستند و در دنیای واقعی معنائی ندارند در پایان راه – عالم و عامی – خوشگذران و رنج کش – دارا و ندار – تندرست وبیمار – پیروز و شکست خورده – شا و نا شاد .. . همه با هم برابرند .

آری ای خیام دنیای ما به بازی کودکانه ای می ماند که هر کسی نقشی دارد و نقابی به چهره می زند . یکی دروازه بان می شود و یکی داور و یکی کاپیتان و ...   در پایان بازی همه نقابها را کنار می زنیم و همه با هم یکی میشویم و دیگر هیچ کس برتر از دیگری نخواهد بود . رنج ها و غم ها و گریه ها و خنده های ما فقط در میدان بازی وجود دارند و در خارج از میدان رنگ میبازند .

آری ای خیام  ما انسانها چون کرمی در پیله  فرو رفته ایم و جهان را تنها در پیله خود می بینیم فارغ از اینکه دنیای واقعی با دنیای ساختگی ما از زمین تا آسمان فرق دارد و روزی می رسد که این پیله را می شکافیم و چون پروانه ای از آن خارج می شویم در آن روز به دنیای خیالی خود و به حماقت کودکانه خود خواهیم خندید و در خواهیم یافت که زندگی ما بازیچه کودکانه ای بیش نبوده که ما آنرا بزرگ ومهم می پنداشتیم و گرنه ما در مقابل عظمت هستی موجود ناچیزی بیش نیستیم .  

یک قطره آب بود و با دریا شد                           یک ذره خاک با زمین یکتا شد

آمد شدن تو اندر این دنیا چیست                          آمد مگسی پدید و نا پیدا شد

 

پی نوشت :

1 – فرانکل . ویکتور ( 1995 ) . انسان در جستجوی معنی . ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی . (1371) . تهران : چاپ تهرانی

2 – مترلیگ . موریس . دنیای پس از مرگ . ترجمه ذبیح الله منصوری . (1371) . تهران : انتشارات صفار

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:17 |

 

         پديده های روانی كه من آنها را در نوشتار پيشين متاثر از جسم دانستم و هنوز هستی و چيستی آنها در دانش ما پنهان است ، ميتواند بدينگونه توضيح داده شوند( البته اين تنها يك فرضيه است ):  جهانی كه هم اكنون در آن زندگی ميكنيم در نگاه فيزيكدانان يك جهان چهار بعدی است كه شامل سه بعد مكان و يك بعد زمان ميباشد ولی فيزيكدانان هم اكنون ميگويند در جهان تا يازده بعد ميتواند وجود داشته باشد ، اين بعد ها از دسترس ما خارج هستند و بوسيله حواس ما قابل شناسايی نميباشند ، ممكن است پديده های ناشناخته  روانی ما ( مانند تله پاتی ، فكر خوانی ، آينده بينی ...)  نيز در يكی از اين  جهانهای دور از دسترس چند بعدی اتفاق بيفتند كه ما آگاهی و دسترسی به آنها نداريم .

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:15 |

          بیشتر علماء دین اسلام و همچنین عوام معتقدند که رعایت حجاب و پوشش اسلامی نقش باز دارنده گی مهمی درکنترل غریزه جنسی دارد و برای نمونه جامعه ایران را با کشور های غربی مقایسه می کنند غافل از این که این قیاس از پایه باطل می باشد چرا که هنجارهاو ملاک های ارزشی  دو جامعه  با هم متفاوتند .  اگر اندکی اندیشه کنیم در می یابیم که که این حجاب و پوشش اسلامی نیست که مانع فساد می شود بلکه این فرهنگ وسنت ها و ارزش های مردم است که میتواند مانع رشد فساد جنسی در جامعه شود، مثال گویای آن کشورهای ژاپن و چین وکره و کشورهای آسیای جنوب شرقی می باشند ، با این که پوشش اسلامی در این جوامع رعایت نمی شود ولی آمار فساد جنسی در این کشورها بسیار کمتر از جامعه ما می باشد زیرا آنها برسنت و فرهنگ خویش تکیه دارند و بدان پایبندند واز سوی دیگر شاید لازم به گفتن هم نباشد که در جامعه جهانی باز و گسترده امروز که همه کشورها با هم ارتباط دارند داشتن حجاب اسلامی نه تنها مانع فساد جنسی نمی شود بلکه با آسیب پذیر کردن جوانان در برابرمحرکهای خارجی خود مسبب فساد میباشد و از سویی دیگر تکیه صرف بر مسائل جنسی و نادیده گرفتن دیگر نیاز های انسان وبدین بهانه جدا کردن زن ومرد در جامعه آزاد امروز کار خرد مندانه ای نیست و فرهنگ نوین جهانی به هیچ وجه آنرا نمی پذیرد چرا که  انسان آزاد معاصر معتقد است  زن و مرد هر دو انسانند و و نباید مانند حیوانات با انها برخورد کرد حیواناتی که گویا روابط آنها تنها روابط جنسی و بر مبنای غرایز است  و باید همواره آنها را از همدیگر دور نگهداشت .

        زن و مرد هر دو با هم برابرند و باید نگرش به آندو برمبنای اصول انسانی باشد  وهر حقی که برای مرد در نظر گرفته می شود برای زن نیز باید در نظر گرفته شود زن نباید مانند کشورهای غربی در نقش یک کالای تبلیغاتی ظاهر شود ونباید به چشم یک اسباب بازی به او نگریسته شود و نیز نباید همانند برخی از کشورهای اسلامی در چهار دیوار خانه محصور شود و تمام حقوق اجتمائی او گرفته شود زن و مرد هر کدام به عنوان یک انسان باید محترم شمرده شوند و به آزادی های آنان تا آنجائی که به آزادی دیگران لطمه ای وارد نسازد  احترام گذاشته شود بهتر است که نوع پوشش زن ومرد نیز همانند هم باشد و در مسائل مشترک مانند ازدواج و طلاق هر دو تصمیم گیرنده و انتخاب کننده باشند نه مانند جامعه ما که زن باید در خانه بنشیند تا مرد به خواستگاری او برود تا شانس و بخت او را رقم بزند و  در طلاق نیزتنها حق به مرد داده شده است.واین.بر.خلاف.اصول.انسانی.است..                                                                         .        در امر مهمی مانند ازدواج بهتر است زن و مرد پس از شناخت یکدیگر هر دو با اختیار خود و بدون دخالت دیگران ازدواج کنند نه این که فقط مرد به خواستگاری زن برود و تنها او انتخاب کننده باشد و اختیار زن در انتخاب تنها در حد خواستگارانی باشد که به سراغش می آیند و نه بیشتر ( و متاسفانه باز در اینجا نیز زن بدون جلب موافقت والدین خود مخصوصا پدر حق انتخاب.ندارد)..  در پایان پیشنهاد میشود که در  کشورهای بسته اسلامی ( مانند عراق  و افغانستان ) که قصد دارند آزادیهای بیشتری را به مردم خود اعطا کنند ، اعطای آزادی به زنان بهتراست به تدریج و یواش یواش انجام بگیرد تا بتواند در فرهنگ جامعه هضم شود زیرا اگر این کار به یکباره انجام بگیرد به دلیل عادت به قید و بندهای پیشین و عدم هضم فرهنگ جدید فساد و بی بند وباری برای مدتی ( موقت ) در جامعه رشد خواهد کرد ( همانگونه که دردوره پهلوی در جامعه ما به وجود آمد ) .

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:14 |

         گناه و ثواب تنها درنگاه و باور ما وجود دارد و ما انجام فعلهای اخلاقی را ثواب و انجام کارهای ضد اخلاقی را گناه می پنداریم در حالی که طبیعت به گناه و ثواب اعتقادی ندارد و تنها بر اساس اصول فیزیکی خود عمل می کند و کاری به اخلاق ندارد چرا که اخلاق ساخته ذهن انسان است که آنرا در طی قرون متمادی بر اساس نیازها و تجارب خود ساخته است ، اخلاق طبیعت همان قوانین فیزیکی طبیعت است که  غیر قابل تغییرند ،مثلا اگرکسی بهداشت را رعایت نکند مجازاتش این است که بیمار شود و یا اگر کسی راستگو باشد نتیجه اش این است که دیگران به سخن او اعتماد میکنند و یا اگر کسی به دیگران کمک کند دیگران نیز او را یاری می کنند و اگر کسی خود را در آب بیندازد غرق خواهد شد و اگر کسی زهر بخورد خواهد مرد و اگر کسی دنبال دانش برود آگاه خواهد شد و اگر به دنبال ثروت برود ثروتمند خواهد شد و اگر بدنبال دین برود دیندار خواهد شد و غیره . پس هر کسی نتیجه کارش را بر اساس قوانین طبیعت خواهد دید و هیچ کس نباید توقع داشته باشد که با انجام یک کار نتیجه دیگری بگیرد مثلا یک انسان دیندار نباید توقع داشته باشد با انجام فرایض دینی ثروتمند و یا دانشمند شود، ما نیز اگر می خواهیم به اهدافمان برسیم باید به قوانین طبیعت احترام بگذاریم و بر اساس این قوانین کارهای خود را برنامه ریزی کنیم تا به نتیجه ای درست برسیم زیرا اگر ما از قوانین طبیعت بطور نادرست استفاده کنیم نتایج نادرستی نیز خواهیم گرفت برای نمونه ما هرگز نباید توقع داشته باشیم که با جمع کردن سنگهای بیابان و یا به هم زدن آب یک حوض کسی به ما مزدی بدهد و یا به نتیجه مثبتی برسیم زیرا مطابق قانون سوم نیوتن هر کنشی واکنشی دارد و ما باید اعمال مورد نظرمان را بر اساس واکنش آنها انتخاب کنیم که برای ما سودمند باشند و مطابق اهداف ما باشند (به طور خلاصه می توانیم بگوئیم در طبیعت هر عملی عکس العملی دارد ،اگر این واکنش مثبت بود میتوانیم عملمان را ثواب بدانیم و آنرا تکرار کنیم و اگر این واکنش منفی و به زیان ما یا دیگران بود می توانیم آن کار را گناه بنامیم و از آن دوری کنیم  ).

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:12 |

نقش دانش و اطلاعات در ساخت باورهای ما

       هر كس برپايه دانش خود ، باور ها و عقايد خود را می سازد و ابزار شناسايی هر كس نسبت به جهان دانش شخصی او می باشد و از آن جا كه دانش انسانها با يكديگر يكی و نيز برابر نيست نگرش های آنان نيز به جهان متفاوت می باشد ، شما اگر می خواهید فکر یا عقیده انسانی را عوض کنید مستقیما با افکار و عقاید او مبارزه نکنيد ، زیرا هر کسی از افکار و عقاید خویش ولو به بهائی گزاف  دفاع خواهد کرد ، شما برای تغییر باور های افراد بهتر است از راه غیر مستقیم تلاش کنید اطلاعاتی را که باعث آن فکر و یا عقیده در وی شده است را تغییر بدهید و یا نقض کنید ، زیرا اطلاعات و تجارب قبلی ما سر چشمه عقاید و افکار کنونی ماست و اگر دانش پایه ما تغییرپیدا کند باورها و به طور کلی جهان بینی ما نيز تغییر می یابد ، دانش و اطلاعات سنگ بنای باور ها و عقايد ما ست ،تفاوت نگرش يك آخوند با يك پزشك و يك شيميدان تنها به خاطر دانشها و اطلاعاتی مي باشد كه در طول عمرشان كسب كرده اند و گر نه هيچ كس از شكم مادرش شيخ يا پزشك ، زاده نمی شود ، روحانیون مذهبی که دانش پایه آنها علوم دینی می باشد دارای اعتقادات قوی مذهبی می شوند و به شدت از باورهای خود دفاع می کنند و پزشکان و مهندسان فنی که دانش پایه آنها بیشتر علوم غیر دینی است ، عقاید مذهبی آنها سست می باشد و چندان پایبند به دین نمی باشند در حقیقت هر دانشی جهان بینی خاص خود را بدنبال می آورد .                                                .      در این میان وظیفه رسانه ها بسیار مهم می باشد ، رسانه ها باید اطلاعات درست راچه مثبت و چه منفی بدون سانسور در اختیار افراد جامعه قرار داده و نگران قضاوت مردم نباشند مردم با داشتن اطلاعات درست بهتر می توانند با واقعیت روبه رو شوند و درستتر می توانند قضاوت کنند ، با افزایش دانش و اطلاعات یک ملت، بسیاری از سنت ها و باور های غلت و عادات نادرست از بین می روند و افراد آن ملت از سطحی نگری و تحجر دست برداشته و دید واقع بینانه تری به مسائل پيدا میکنند ، در حقیقت رسانه ها نباید به مردم بگویند کدام راه درست و کدام راه نادرست است ،آنها فقط باید اطلاعات صحیح را در اختیار مردم قرار داده و قضاوت را بر.عهده.خود.آنها.بگذارند.                                                                                                                         پس مهمترين وظيفه ما در اين جهان كسب دانش های درست( نه خرافات ) می باشد تا نگرشهای درستی به ما بدهد و هرگز نبايد روی دانش و نگرش و باورهايمان تعصب بورزيم چرا كه ممكن است دانشهای اكتسابی ما نادرست و يا ناقص باشد و يا پردازش مغز ما از اين دانش ها خوب انجام نگرفته باشد چرا كه مغز ما مانند يك كامپيوتر دارای سه بخش ورودی پردازش و خروجی است و اگر ورودی(اطلاعات) و يا پردازش ناقص باشد، خروجی نيز درست نخواهد بود و ناقص از كار در می آيد  .

-----------------------------------------------------------------------------------------                                                                                                                             تذكر:                                                                                                                                   لازم به ذکر است که این بحث یکی از بحث های جنجالی فلاسفه و روانشناسان است که ریشه آن به افکار رواقیون در یونان باستان باز می گردد که معتقد بودند احساسات و اعمال و رفتارهای ما تابع اندیشه و شناخت ما نسبت به جهان می باشد .

ای برادر تو همه اندیشه ی               ما بقی خود استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل گلشنی              ور بود خا ری تو هیمه گلخنی

     همچنين اعتقاد به مسئله اطلاع رساني صحيح خود حكومت تك حزبی را زير سئوال ميبرد زيرا ما حق نداريم با اعمال فشار و زور و يا نيرنگ و دروغ نظر مردم را تغيير دهيم بلكه ما تنها حق داريم با ارائه اطلاعات صحيح نظر مردم را به سمت يك ديدگاه صحيج تغيير بدهيم ، ما حق نداريم به مردم بگوئيم تنها حزب ما درست ميگويد و برحق هستند و احزاب ديگر در گمراهی به سر ميبرند و شما تنها بايد به كسانی كه ما برای شما برميگزينيم رای دهيد و تنها از قوانين ما اطاعت كنيد ، اين خيانت و ظلم به بشريت است ، ما بايد اطلاعات درست را در اختيار مردم قرار دهيم و حق انتخاب را به آنها واگذاريم ، همه احزاب و گروههای سياسي بايد در جامعه آزادانه تشكيل گردند و هر يك مرام و راهبرد و راهكار اجرايي خويش را در اختيار مردم قرار دهند و مردم با مرامنامه احزاب آشنا گردند و بدانند كه هر يك جامعه را به كدام سو سوق ميدهند و با اين آگاهی قبلي به حزب منتخب و برتر خويش راي بدهند ، نه اينكه چند نفر از يك حزب را به مردم معرفی كنيم و بگوئيم يكی از اينها را انتخاب كنيد ، اين رای گيری نيست و تنها نيرنگ و فريب مردم است ، چرا كه اين افراد از قبل مشخص شده اند و رويه تمام اين نامزدها تحقق اهداف حاكمان حزب خودشان است و هيچ فرقی با هم ندارند و كسی كه با اين حزب مخالف باشد نميتواند به هيچ يك از اين افراد رای بدهد ، و از سوئی ديگر نتيجه انتخابات به شهرت شخص و ميزان تبليغات كه خود متاثر از سرمايه و ثروت فرد يا حاميانش ميباشد بستگی دارد و از آغاز مشخص است و به لياقت او بستگی چندانی.ندارد. .                                                                                                                              .      رای دادن بايد به يك عقيده و فكر و يا حزب خاصی باشد و نه به اشخاص  يا افراد زيرا ماهيت درونی افراد و عقايد آنان برای همگان مجهول است ، ولی از يك مرام و عقده و ديدگاه حزبی خاص همه ميتوانند كسب آگاهی كنند و اين درست ترين راه گزينش است .

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:11 |

 

 

       تنها وجه برتری انسان بر حیوان  ملاک هوش برتر میباشد ، حیوانات نیز اگر به اندازه انسان باهوش بودند چه بسا که در تكنولوژی و دانش از ما پیشی می گرفتند چرا که آنها اکثرا از نظر نیروی بدنی بر ما برتری دارند اما هوش از همه فاکتورها وملاکها مهمتر است ، زيراتفکر و اختیار و تکلم و اخلاق و دیگرمزیتهای انسانی ما همه زیر مجموعه هوشند و حیوانات نیز با افزایش هوش میتوانند به این مزیت ها دسترسی پیدا کنند  .  ما اگر به جوامع انسانی خودمان نیز نگاه کنیم می توانیم این امر را در یابیم چرا که عقب مانده گان ذهنی که بهره هوشی کمتری نسبت به ما دارند قوه اختیار و تکلم و تفکر آنها هم ضعیفتر است و نظام ارزشی پستتری دارند و بیشتر متکی به غرایز خود هستند .

+ نوشته شده توسط علی ربيع زاده در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 8:10 |